به امید خـــدا

خوب سلام.قرار بود امشب بگم که کجا بودیم،امروز من وهانیه که شدیدا روحیه هامون مخصوصا من خراب بود،رفتیم تالار فردوسی دانشگاه تهران،سمینار مهارتهای زندگی دکتر علیرضا آزمندیان.من تقریبا میشه گفت سالی چند بار میرم پیشه دکتر و واقعا زندگیمو احساسمو عشقه تو وجودمو بهش مدیونم.هانیه رو برای اولین بار بود که میبردم.وای بچه ها جاتون واقعا خالی بود،همه ی ۲ ساعتی که صحبت کرد رو نوشتم،براتون تایپ میکنم و میزارم توی وبلاگ،بخونید و زندگیتونو عوض کنید و بهتر پیش ببریدش.الان واقعا خستم چون دیشب ۲ خوابیدم،۷ پریدمو کارامو کردم که بریم تهران.خیلی گوش شیطون کر،خوش گذشت بهمون.حرفایی که دکتر زد منو واقعا به خودم آورد،منی که توی خودم گم شده ،خوابی که دیدم،حرفای دکتر بهم راه برخوردمو نشون دادن و جواب گرفتم.جوری که مستقل باشم،بیشتر به خودم و زندگیم فکر کنم و هر وقت خودم آماده شدم به یک همآغوش فکر کنم.من باید مسیر زندگیمو تغییر بدم.از همتون خواهش میکنم حرفایه دکتر رو که براتون مینویسمو بخونید و بهش فکر کنید،فکر.بیاین با هم تغییر کنیم.بیاین راضی نباشیم به اینی که الان هستیم،به اینایی که الان داریم.بیاین شعار ندیم،عمل کنیم.امشب برای عزیزترین دوستم داره خواستگار میاد،امیدوارم هر چی که به صلاحشه پیش بیاد و هیچ چیز اجباری پیش نره،براش دعا کنید؛حال روحیش بده.حرفهای دکتر رو باید به اون هم برسونم زودتر.مثل یک احیای دوباره،من الان احیا شدم.دوستتون دارم بی نهایت.خیلی حرفها باهاتون دارم انشالله به زودی همه رو خبر میکنم،هر کی واقعا میخواد که میخونه،هرکیم نه که هرطور راحته.من قبلا هم که کلاس دکتر رو میرفتم،یادمه که عاشقه عقاب بودن شده بودم و هنوز هم هستم،باید عقاب شد تا عقابها رو جذب کرد وگرنه اردکها دورشون اردک جمع میکنن.این دنیا،جهانه تغییر است نه تقدیر.

آب :

۱ ل ناشتا

۶

۷
صبحانه: ۸.۳۰

۱ کف دست و نیم تافتون

۱ ل چای

۱ خرما

۱ ق مرباخوری خامه

۱ ق مرباخوری مربا آلبالو

۱ بند انگشت کمتر پنیر

۲۲۵

۰

۲۰

۳۰

۳۰

۲۰

نهار: ۱۰.۴۵

۱ کاسه سالاد با آبلیمو

۳ کفگیر ماکارونی

۳۰

۵۰۰

دارو: مینرال بعد نهار
م.و: ۱۶ ۳/۲ دلستر انار ۲۰
ناخنک: ۱۸.۴۵ کمتر از یک کفگیر ماکارونی ۱۲۰
شام: ۱۹

۱ ملاقه و نصفی خوراک مرغ

کمتر از ۲ کف دست لواش

۱ ق ماست

۱۵۰

۱۰۰

۱۵

نه گفتن:

های بای

شیر کاکائو

ماکارونی بیشتر

فعالیتها: پیاده روی تند از میدان انقلاب تا دانشگاه تهران
درصد رضایت: ۷۹٪ ناخنک قبل شام خراب کرد کالریامو.به غیر اون همه چیز عالی بود. ۱۲۶۰

پ.ن:امروز چه بساطی داشتیم تا به تهران برسیم،زود نهار خوردیم که راه بیفتیم،تا به قر و فرمون برسیم دیر شد.نشد که با مترو بریم،بلدم نبودم با مترو.خلاصه با تاکسی های انقلاب اومدیم،حالا هر چی نشستیم هیچکس نمیومد،منم استرس که سمینار دیر میشه!خلاصه یه آقا پسری اومد کنار من نشست.پنجره رو کاملا کشید پایین،هرچی ما به خودمون رسیده بودیم،به تر زد بهش.تا تهران رومونم نمیشد بگیم بکشه بالا،تمومه قیافمون به هم خورد اما کلی خندیدیم.هانیه که ۵ سال ازم کوچیکتره توصیه کرده که من کمتر چاووشی گوش کنم و سعی کنم با چند تا دی وی دی که از نمایشگاه خریدیم و همش آرامش بخش و سخنان بزرگان و موزیکه بی کلامه خودمو وفق بدم و بیشتر به حرفایه دکتر گوش کنم.خیلی روحیه میده که علمی کاربردی قبولم. انشالله